دل نوشته
من از قلب آسیا، افغانستان
|
|||||||||||||||||||
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, توسط نازگل
|
غریب امده بودم غریب خواهم رفت نچیده سیب به رویای سیب خواهم رفت میان بوسه طنابی به دار میبافند به گونه با گل سرخ فریب خواهم رفت صدای خواب بر احساس شب می پیچد و گفت با دل من بی نصیب خواهم رفت به شوق باغ های پر از یاسهای قدیم از این بهار دروغین نجیب خواهم رفت زمان کوچ شد افسوس دست من خالیست غریب آمده بودم غریب خواهم رفت
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 9 تير 1390برچسب:, توسط نازگل
|
نبض هستي لرزه بر رگهاي كوهِ نور زد
هم نبوت را به دست آورد و هم ختم الرسل
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 تير 1390برچسب:, توسط نازگل
|
حسرت ديده بي تاب تو بيمارم كرد آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خرابش كرد بي جهت نيست كه مست رخ زيباي توام لب گلگون تو در دشت خزان آبم كرد مستي ام جام نگاهي ز افق هاي تو بود آه آن صورت مهتاب تو در خوابم كرد شهر را از تب بيماري من جايي نيست راه گم كرده به دنبال تو آواره و ويرانم كرد اشكم از ديده به گرماي نفسهاي تو بود جام اندوه تو مرا همره و همراهم كرد
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 30 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
آه اگر خورشيد را معنا كني لحظه اي امروز را فردا كني آه اگر ترديد سرگردان شود لحظه ها از شور ما حيران شود آه اگر دريا به ساحل تن زند ماهتاب اين سايه را روشن زند آه اگر آني به ساعت ما شويم لحظه اي هم بستر دريا شويم لحظه هامان شاد و زيبا مي شود روح هستي همدم ما مي شود كلبه ما كاخ رويا مي شود قاف هستي كلبه ما مي شود پاي مي كوبيم بر عرش برين خانه مي سازيم در قلب زمين
نوشته شده در تاريخ شنبه 28 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
![]() نوشته شده در تاريخ جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
باز امشب قلب من ديوانگي از سر گرفت شعله هاي خفته من آتش ديگر گرفت روح من آزاده بود در كهكشان بيكران ليك جسم خاكي يكدم مرا در بر گرفت ما و دل در انتظار لحظه ديدارها ميتپيم و ياد او اين خانه را در بر گرفت سرنوشت و هستي من دفتر فريادهاست اي دريغا نعره در سينه ام آخر گرفت خنده بر لب، داغ بر دل همچو لاله، در بهار آتش تنهاي آخر شعله در پيكر گرفت زندگي مجموعه اوراق گوناگون بود اي خوشا آن كس كين اوراق را كمتر گرفت شمع مرد و شب گذشت و راز دل ناگفته ماند عشق تو عقده بر دل شكوه ديگر گرفت نوشته شده در تاريخ جمعه 27 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
سلام ديروز نتونستم اپ بزارم امروز گذاشتم روز پدر رو هم كه گذشت به باباي گلم تبريك ميگم. شبی در محفلی ذکر علی بود
شنیدم عاقلی فرزانه فرمود:
اگر دوزخ به زیر پوست داری
نسوزی گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
هزار جان گرامی ، فــدای جــود جــواد دل شکسته خود بسته ام به بود جـــواد
هماره می رسد از کائنات و مخلوقـــات ندای ذکر و ثنا ، مدحت و درود جــــواد
همه خلایق عالم ، غریق نعمت اوســت چرا که نیست حدودی برای جود جـــواد
وصی حجت هشتم ، ســــــلاله زهـــــرا خدای حی توانا بــــــود شهــــود جــــواد
شب تولد دریای جـود و احسان اســــت رسد به گوش سماواتیان ، سرود جــواد
در این ولادت چشـم و چراغ بزم وصال شده است شاد ، دل والی و دود جـــــواد
از انکه سجده شکـرش ، فضل خداســت قبول حضرت جانان شده سجود جـــــواد
قدم به عرشه زین بــراق نــــور نهــــاد به سوی حضرت سبحان بود صعود جواد
ز ذیل فضل و عنایات او ندارم دســـــت که زنده ام به عنایات و هم وجود جـــواد
به اشک دیده بشویم دفاتـــــــر گنهــــــم که متصل شده قطره به بحر جود جــــواد
نوشته شده در تاريخ دو شنبه 23 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
عشق آواز قشنگي ست كه خدا مي داند سرنوشتي كه مرا با تو به خود مي خواند گر چه از خويش گريزم به تو نزديك شوم گوش كن قلب من از دور تو را مي خواند نوشته شده در تاريخ چهار شنبه 18 خرداد 1390برچسب:, توسط نازگل
|
و من برگ بودم كه طوفان گرفت وديدم كه اين قصه پايان گرفت بهار تو آمد به ديدار من و آخر مرا از زمستان گرفت كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو ميرفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه طوفان گرفت |
قالب های نازترین جوک و اس ام اس زیباترین سایت ایرانی جدید ترین سایت عکس نازترین عکسهای ایرانی بهترین سرویس وبلاگ دهی وبلاگ دهی LoxBlog.Com |